‏نمایش پست‌ها با برچسب یادداشت. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب یادداشت. نمایش همه پست‌ها

۲۱.۶.۸۸

سگ کشی

نمی دانم خدای نکرده تا به حال برایتان پیش آمده که سگ به شما حمله کند یا نه. یک دفعه خدا کرد و این اتفاق برای من افتاد. با دوستان به خارج از شهر رفته بودیم (این روزها سگهای شهری هم زیاد شده) و من از گروه عقب افتادم. همان طور که بی خیال به کوه و کمر نگاه می کردم و آسمان، ناگهان حس کردم چیزی از پشت سر به من نزدیک می شود. در یک لحظه اتفاق افتاد که چوبدستی ام را بالا بردم نمی دانم کجای حیوان زبان بسته کوبیدم که زوزه ای کشید و عقب نشست. قلبم آمده بود توی دهانم. سگ با کمی فاصله روبرویم ایستاده بود و صداهای ترسناکی از گلویش در می آورد و دندانهایش را نشانم می داد. اما جرات حمله نداشت. منم چوبدستی را بالا نگه داشته بودم و نمی دانستم باید چه کار کنم. مثل دوئل بود. با این تفاوت که هیچ کدام جسارت حمله کردن نداشتیم. او می ترسید دوباره بی هوا چوبی بر تنش فرود آید و منم که نیازی به توضیح ندارد که چرا می ترسیدم. تصمیم گرفتم یک قدم به جلو بردارم. چوب دستی را در هوا چرخاندم و فریاد زدم و حالت حمله به خودم گرفتم. سگ چند قدم عقب تر رفت. یک قدم دیگر که بر داشتم سرش را زیر انداخت و فرار کرد. پشت سرش را هم نگاه نکرد.
پی نوشت: این داستان همین جا به پایان رسید. به دنبال معانی پنهان و تاویل و تعبیر، مخصوصاً شاخ و شانه کشیدن و تیزی دندان نشان دادن بعضی ها در این روزها نگردید. این داستان من بود و یک سگ وقیح.

۲۰.۵.۸۸

آنجا که عيان است چه جاي خبرست

تعطیلی کهریزک را فقط منابع دولتی خبر داده اند و خب کارنامه آنان هم اظهر من الشمس است. بنابراین نمی توان اطمینان داشت که واقعاً این بازداشتگاه از کاربری خارج شده باشد. در ضمن در خبرها آمده که گفته اند قرار است بازداشتگاه جدیدی در بنای اینک متروک کهریزک احداث شود. طنز روزگار است دیگر که زندانی خراب شود و بر خرابه اش زندانی دیگر درست کنند. به هر حال ما نه تعطیل شدنش را باور کردیم نه اینکه دیگر کسی آنجا در بند نیست ونه آن نامه نمایشی که باعث شد این بازداشتگاه تعطیل شود. حالا هم که بحث تجاوز به عنف مطرح شده است و... که حتا قلمم از نوشتنش شرم دارد. همیشه وقتی چنین مسائلی پیش می آید و بحثهایی مطرح می شود و آنقدر داغ می شود و فراگیر که تنها خواجه حافظ شیرازی از آن بی خبر می ماند و ناگهان رهبری بعنوان فصل الخطاب وارد میدان می شود و با کلی گویی و خط دادن به نیروهایی خاص و چند فرمان نمایشی مثلاً آتش را خاموش می کند، این سوال برای مردم ایجاد می شود که پس ایشان تا الان کجا بودند؟ یعنی خبر نداشتند؟ چرا از ابتدا جلوی این اقدام را نگرفتند؟ مگر ایشان دارای بصیرتی بیش از مردم عادی نیستند؟ پس باید قبل از شروع هر واقعه ای حوادث پس از آن را پیش بینی می کردند و اجازه نمی دادند کارد به استخوان مردم برسد و آبها که از آسیاب افتاد بگویند این مسئله که پیش آمد خوب نبود!
همیشه در این چنین مواقعی یادم می افتد به آن روایت مشهور که علی(ع) خطاب به عثمان فرمود: می دانی در فلان جا گماشته تو به مردم ظلم می کند؟ خبر داری روزگار بر مردم تنگ شده و ستمی بر آنان می رود و دادرسی ندارند؟
عثمان در جواب می گوید: من خبر نداشتنم. علی (ع) پرخاش می کند بر او که تو باید خبر داشته باشی.

۱۸.۵.۸۸

خسک و خستگي و خار بر ريش

چند روز است دائم احساس خستگی می کنم و هیچ چیز حتا استراحت و خواب، این کوفتگی مفرط را بر طرف نمی کند و مانده ام مگر چه کرده ام که این حس، رخت از تنم بر نمی بندد. دوستی بیتی از نظامی برایم خواند که مناسب حال و روزم افتاد.
قضاي بد نگر کآمد مرا پيش
خسک و خستگي و خار بر ريش

عامل ناشناخته

این غیر مسئولین رژیم غیر اسلامی ایران وقاحت را به حد اعلای خود رسانده اند. واقعاً کلمه ای بهتر از ...شعر نمی توانم برای برخی ایرادات پربار ایشان بیابم. احمدی مقدم امروز گفته ویروس، عامل مرگ برخی زندانیان کهریزک بوده است و نه ضرب و شتم. قبلاً هم فرموده بودند که فلانی از مننژیت فوت کرده نه ضربه ای که به سرش خورده است. نوباوه، نماینده دولت در مجلس ملی نیز طی بیاناتی احمقانه گفته بود که روح الامینی زمین خورده و عامل مرگش هم همین بوده. علت سقوط دو هواپیمای اخیر هم امروز، عامل ناشناخته و خطای انسانی ذکر شده است. (عجب!) معلوم نیست چرا فقط دست عوامل بیگانه رو می شود و برخی عوامل همیشه X باقی می مانند. راه اندازی مترجم گوگل در کیفرخواست متهمین (مانیفست جمهوری اسلامی برعلیه دولتهای اروپایی) یکی ازعوامل براندازی نرم آمده و عن قریب است هر که زبان خارجه بداند به جرم براندازی نرم دستگیر شود. نمی دانم براندازی سخت چگونه است؟ بروجردی هم طی یک افشاگری بی سابقه مدعی شده زندانیان بند 209 همان غذایی را می خورند که وزیر اطلاعات می خورد. حالا کدام وزیر اطلاعات خدا می داند. در ضمن سعید حجاریان را به خانه ای برده اند که استخر هم دارد. حالا فکرش را بکنید سعید حجاریان، با آن وضیت چه به استخر.

۳۱.۴.۸۸

من همه درد بوده ام

از درد بیزارم. وقتی از درد می گویم منظورم هیچ معنای فرامتنی ازین واژه نیست.ا ز درد که می گویم منظورم دقیقاً کاربرد معمول این کلمه است. درد جسم. درد تن. درد مرا ترسو کرده، آنقدر که از درد هراسیده ام از مرگ نهراسیده ام. مرگ هم اگر ترسناک است به خاطر دردی است از کندن جان می برم. اگر درد نبود... اما من دیگر به خانه بازنمی گردم. هر چند از درد می ترسم، هر چند تنم مرا محصور کرده، قفس جانم شده، جسم نازکم تاب درد را ندارد، اما دیگر از درد هم...